اخیرا مشاهده شده است که ده روز به روزانه ی قالپاق الکترونیک(این هم از آن قمپز های پست پست مدرنی ؛ که یعنی ما هم کتاب "موج سوم" تافلر را خوانده ایم و در فرا پست مدرن می چریم و قالپاق الکترونی را به جهت بی نصیب نماندن این نهاد از گهه خوری های جهان سومی راه انداختیم...)اضمحلال تاریخی خودش را آغاز کرده(البته لیوتار علیه قرائت تاریخی از این پست پست پست ها که دنبال هم می آیند استدلال کرده و تجدد را همیشه در بر گیرنده ی لحظات پسا مدرن می دانند).
حالا این اضمحلال چه در قالب عدم توجه اعضا به قالپاق(به هر دلیل) و چه در قالب افول تب الکترونیک گوزیدن(به خیل غم کده های کرکره کشیده در سرویس های وبلاگهای ایرانی نگاه کنید) علت شکایاتی در جهت عدم باروری(جزم اندیشی در مقوله ی لذت قبل از اختراع البسه ی پیشگیری) و عدم پویایی(نیازی به گفتن نمی بینم که چرخیدن چرخ به چرخیدن قالپاق می انجامد اما چرخیدن چرخ هم سببی است لامصب ؛ ما خیلی بدانیم تا دیفراسیل و میل گاردان می فهمیم اما یک چیزی آن بالا ها نمی چرخد پس ما نمی چرخیم هر چند که از نچرخیدن او به ما یا حتی ما به او نمی شود استدلال کرد...خطای نظام مند یا مرقوم بفرمایید همون منفی در منفی مثبت خودمون...جهان را همچون متنی دیدم که شاید معنایی داشته باشد و نه حقیقت...به جان فاطی 2000 یک بار دیگر بیایید جلوی تارانتاش بگویید مدرن غسل به دهانتان واجب است خیلی در اخیرا دنبال اندیشه ی نهادینه می گردید تا سبک اصفهان صفویه بلغور کنید نه حتی طهران قدیم!)شده است.
هر چند هیچ چیز دلیل هیچ چیز نمی شود اما یاد آوری نکاتی خالی از لطف نیست : این سیامک خان مهاجری در پریود چرا نمی نویسم است و قرار است فعلن نقش ابی گلستان را در این نهاد ایفا کند(به شباهت نام زیستگاه ها توجه کنید : همپشایر ؛ شاهرود).مهران خان مرتضایی(جمال میرصادقی) سوار بر سرسره ی بورژوازی(تعبیر مهاجری) در سیدنی اردو کرده اند و مثل این که دارند حقوق اولیه خودشان را که سی سال آزگار از آن ها محروم بودند را احقاق می کنند(به کتابخانه می روند و به سینما و از آنجا به خانه و لاغیر).جباری(احسان طبری) هم که مجبور در بند پرولتاریا در روزنامه های اصلاح طلب فخیم این خراب آباد قلم فرسایی(درد دردمندان را می فرسایند مثل رنده کیشدن رخت چرک ها) می کنند(آخه فلان فلان شده تو کجات به پرولتاریا می خوره سه تا ماشین تو حیاط زدن تنگ هم اونوقت واسه ماهی 200 هزار تومن؟برو ، برو ما خودمون علی خر رنگ کنیم) خامه پرست اما این وسط تخمه ی تخم دار این ماجراست(آرنولد).پس از گذشت دومین فروپاشی داستان شهر(دوره ی گود بای مهرانیسم) خامه پرست هنوز جلسه را سر پا نگاه داشته.ما هم که حمل بر خودستایی نباشد 2 بار در این مدت خیر اموتمان سر زدیم.اما قالپاق با تمام آدم هایش خوب می چرخید.
