۱
زنی غریبه بالای پله ها ایستاده است
از پله ها
پرت شدم پایین
بلند شدم
پله ها را تکاندم
غریبه
هنوز زن است.
2
ساعت دیدار تو نزدیک است
نه باران می بارد
نه کتم را پوشیده ام.
3
مرا بغل کن
هر وقت دوست داری بیا
ماهی یکبار
سالی یکبار
اما
مرا بغل کن.
4
قطار موهای دودی اش را به پشت شانه می کند
موهای سفیدش را
موهای سفیدش را
سفیدش را.
۵
سنگی رها شده
تصویر تو از برکه افتاد
+ نوشته شده در شنبه پنجم خرداد ۱۳۸۶ ساعت توسط مسعود تارانتاش
|