... A Streetcar Named Desire
دانه ها اتوبوس مي شوند
در باز شدن دکمه هاي تن تو
این همه :
نشانه هايي ممکن است
در خطوط بین من و تو
جاده هايي خلوت نيم روز
کویر مسی شکم تو
و ممکن ترين بارانه هاي ريز روي گردن تو (روی جم و جور دهنت روی قشنگ پیراهنت )
خورشيد خيس تو را ابرها پوشيده اند
و من که حالا اتوبوسم به سمت تن تو:
با مسافران تنم
(با دکمه هایی شورشی )
ابري شديم که مي بارد ، من و تو
هزار
تا
شبيه
من
هزار
تا
شبيه تو
ابري از تن من...
ابري !
در تن تو...؟
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر ۱۳۸۵ ساعت توسط مسعود تارانتاش
|