اپیزود اول

موزیک متن اپیزود اول

ضدقهرمان حدود ساعت 10 شب یک سه‌‌شنبه‌ بهاری با تی‌شرت سفید بال نو و شلوار جین جیوردانو و کفش‌های‌ اسپرت پارچه‌ای در خیابان تخت طاووس در تقاطع مدرس ایستاده است و منتظر یکی از دوستان خود است که در کافه‌ای در خیابان قائم مقام کار می‌کند.

ضد قهرمان زمان خود را با انداختن تف از بالای پل مدرس روی ماشینهایی که باسرعت از اتوبان می‌گذرند سپری می‌کند، از دور ماشین‌ها را نشان می‌کند و لحظاتی قبل از این که ماشین زیر پل برسد آب دهانش را رها می‌کند، با احتساب  اختلاف ارتفاع اتوبان مدرس و خیابان تخت طاووس، باد خنکی که بعد از بند آمدن باران  عصر  وزیدن گرفته بود و سرعت ماشین‌ها ضد قهرمان با تمام مهارتی که داشت کمتر موفق می‌شد به هدف خود برسد. پس سیگاری روشن می‌کند و به نرده‌های پل تکیه می‌دهد به تماشای نایت لایف خیابان.

بعد از چند دقیقه دیالوگی به شرح زیر بین ضد قهرمان و زنی برقرار می‌شود :

   - بابا سکه دادیم بهت گفتی برو پول بگیر، وقت منم نگیر.

   - آها، خونتون امیر آباد بود؟

   - آره، شناختی؟

   - آره آره.

   - گفتی اگه زنگ زدی بگو سعید سکه هستم.

   - آره.سعید سکه.

   - دختر کوچولوت چیکار می‌کنه؟

   - دخترم از کجا می‌شناسی؟

   - همون شب می‌رسوندیمت امام حسین، تو ماشین زنگ زدی به خواهرت، از دخترت پرسیدی...گفتی شام نخوردم وایسا با هم بخوریم.

    - خوبه حالش. وایسا یه لحظه.

مرد میان سالی با پراید هاچ بک مشکی کنار زده بود و قیمت می‌پرسید :

    - برنامه‌ی 70 تومن

    - اووووووووه چه خبره! بیا بالا صحبت کنیم.

    - خبری نیس، نصفشم بشمر تو ماشین می‌گیرم!

    - بیا بالا دیگه!

    - وقت من نگیر.

زن معامله را نیمه کاره رها کرده به موقعیت دیالوگ با ضد قهرمان بازمی‌گردد :

    - چرا پیاده‌ای؟ دوستت کجاس؟

    - با یکی از دوستام قرار دارم. کار و بار چطوره ؟

زن لبخندی می‌زند؛ نگاهی به خیابان می‌اندازد؛ چند قدم به سمت خیابان بر می‌دارد و دوباره به موقیعت دیالوگ باز می‌گردد :

    - تو جیب مردم پول نیس. نمی‌دونم چرا اینجوری شده.

    - اوضا که خرابه.

     - شاید سنم رفته بالا.

     - به نظر نمیاد.

زن چند قدم به سمت خیابان بر‌می‌دارد؛ چراغ تقاطع بخارست- تخت طاووس سبز می‌شود، سیل ماشین‌ها از هم سبقت می‌گیرند. زن در حاشیه‌ی خیابان می‌ایستد و در همان وضعیت که پشتش به ضد قهرمان است دیالوگ برقرار می‌شود:

     -  اگه کار داشتی زنگ بزن.

     - باشه خوشگله.

خیل ماشین‌ها روی پل می‌رسند. ضدقهرمان در حالی که شماره می‌گیرد با خودش تکرار می‌کند باشه خوشگله و لبخند می‌زند. گوشی را روی گوشش می‌گذارد و می‌گوید :

     - الو! بگو کیو دیدم...

 

اپیزود دوم

موزیک متن اپیزد دوم

دبستان دخترانه‌ی تعطیل می‌شود. دختر بچه‌ها با لباس‌های فرم و مقنعه‌های آبی فیروزه‌ای دنبال هم گذاشته‌اند. ضد قهرمان در آفتاب سوزان تابستان ایستاده است و به آسمان نگاه می‌کند، پشته‌های سپید ابرها از روی عینک دودی ضد قهرمان در حال گذر هستند.